تبلیغات
زن امروز ، حقوق و تکالیف - هویج، تخم مرغ یا قهوه ؟
 
زن امروز ، حقوق و تکالیف
« ارزش هر کس به اندیشه اوست »
 
 
سه شنبه 25 بهمن 1390 :: نویسنده : صدف






دختری از سختی های زندگی به پدرش گله می کرد. از زندگی خسته شده بود و نمی دانست چه کند؟ بلافاصله پس از اینکه یک مشکل را حل شده می دید مشکل دیگری سر راهش آشکار می شد و قصد داشت خود را تسلیم زندگی کند. پدر که آشپز ماهری بود او را به آشپز خانه برد. سه قابلمه را پر از آب کرد و آن ها را جوشاند.


سپس در اولی تعدادی هویج در دومی تعدادی تخم مرغ و در دیگری مقداری قهوه قرار داد و بدون اینکه حرفی بزند چند دقیقه ای منتظر ماند.
 
دختر هم تعجب کرد و بی صبرانه منتظر بود. تقریبا بعد از 20 دقیقه پدر اجاق گاز را خاموش کرد. هویج ها و تخم مرغ ها را در کاسه گذاشت و قهوه را در فنجانی ریخت.

سپس رو به دختر کرد و پرسید:

عزیزم چه می بینی؟

دختر هم در پاسخ گفت: هویج ، تخم مرغ و قهوه.

پدر از دختر خواست هر کدام از آنها را لمس کند. هویج ها نرم و لطیف بودند و تخم مرغ ها پس از شکستن و پوست کندن سخت شده بودند. در آخر پدر از او خواست قهوه را ببوید.

دختر دلیل این کار را سوال کرد و پاسخ شنید:

دخترم هر کدام از آنها در شرایط ناگوار و یکسانی در آب جوش قرار گرفتند ولی از خود رفتارهای متفاوتی بروز دادند. هویج های سخت و محکم ضعیف و نرم شدند. پوسته های نازک و مایع درون تخم مرغ ها سخت شدند، ولی دانه های قهوه توانستند ماهیت آب را تغییر دهند.

سپس پدر از دخترش پرسید:

حالا تو دخترم وقتی در زندگی با مشکلی مواجه می شوی مثل کدامیک رفتار می کنی:


هویج، تخم مرغ یا قهوه؟











نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 5 اردیبهشت 1391 02:32 ق.ظ
salam sadaf
mamnon omadi
bazam beya...
پنجشنبه 3 فروردین 1391 12:29 ب.ظ
سلام
خداقوت
عیدتون مبارک

ما گوشه نشینان غم فاطمه ایم...
چهارشنبه 2 فروردین 1391 07:11 ب.ظ
سلام علیکم خداقوت
"بعید می‌دانم تختم
یکصد و شصت سانتی‌متر مربع مساحت داشته باشد
چند بار از روی آن افتاده‌ام
یکبار هم خودم را انداختم"

اصلا از این موضوع خبرداشتید؟؟؟؟!!!!
دوشنبه 29 اسفند 1390 04:17 ب.ظ
پرسیدم..... ،

چطور ، بهتر زندگی کنم ؟

با كمی مكث جواب داد :

گذشته ات را بدون هیچ تأسفی بپذیر ،

با اعتماد ، زمان حالت را بگذران ،

وبدون ترس برای آینده آماده شو .

ایمان را نگهدار و ترس را به گوشه ای انداز .

شک هایت را باور نکن ،

وهیچگاه به باورهایت شک نکن .

زندگی شگفت انگیز است ، در صورتیكه بدانی چطور زندگی کنی .



سلام دوست عزیز

امیدوارم تمام روزهای زندگیت پر از شادی و موفقیت باشه

سال نو بر شما و خانواده محترم مبارک باد

یکشنبه 28 اسفند 1390 01:25 ب.ظ
سلام دوست عزیز
بروزم ومنتظر حضور گرم شما
عید هم پیشاپیش مبارک
شنبه 27 اسفند 1390 12:54 ق.ظ
به نام خدا

بعد از شب انتظار آمد بی تو

شوریده و بی قرار آمد بی تو

"آقای غریب من که دلتنگ تو ام"

یکبار دگر بهار آمد بی تو

اللهم عجل لولیک الفرج

یاحق
جمعه 26 اسفند 1390 12:32 ب.ظ
مدتهاست مجازی میخندیم

مجازی شادیم

مجازی عاشق میشیم

مجازی همدیگرو دلداری میدیم

اما

واقعی تنهاییم

واقعی درد میکشیم

واقعی از عشقهای مجازی لطمه میبینیم.
بهم سر بزن آپم
دوشنبه 15 اسفند 1390 09:26 ب.ظ

هنگام درس دادن استاد سر کلاس :
(-.-) (-.-) (-.-) (-.-) (-.-) (-.-) (-.-) (-.-)


وقتی استاد خبر امتحان رو میده :
(o.O) (o.O) (o.O) (o.O) (o.O) (o.O)
موقع امتحان:
(←.←) (→.→) (←.←) (→.→) (←.←) (→.→)


وقتی استاد موقع امتحان حواسش جمع میکنه واسه مچ گیری:
(↓.↓) (↓.↓) (↓.↓) (↓.↓) (↓.↓)


وقتی که نمره ها رو میزنن :
(͡๏̯͡๏) (͡๏̯͡๏) (͡๏̯͡๏) (͡๏̯͡๏) (͡๏̯͡๏) (͡๏̯͡๏) (͡๏̯͡๏)‬

شنبه 13 اسفند 1390 05:20 ب.ظ
جالب و زیبا...قالب اندیشیدن برای رفتار خود نسبت به مشکلات....
دوشنبه 8 اسفند 1390 03:15 ب.ظ
kheili mamnon azizam webe ghashangy dary age ba tabadole link movafegh bodi khabaram kon
دوشنبه 8 اسفند 1390 02:45 ب.ظ
سلام مطلب زیبایی بود مثل قهوه بودن رو از خدا بخوایم
دوشنبه 8 اسفند 1390 01:41 ب.ظ
دوشنبه 8 اسفند 1390 12:24 ب.ظ
"دلتنگی های آدمی را باد ترانه ای می خواند

رویاهایش را آسمان پر ستاره نادیده می گیرد

و هر دانه ی برفی به اشکی نریخته می ماند.

سکوت سرشار از سخنان ناگفته است ،

از حرکات ناکرده ،

اعتراف به عشق های نهان

و شگفتی های بر زبان نیامده

در این سکوت حقیقت ما نهفته است

حقیقت تو و من"
دوشنبه 8 اسفند 1390 09:22 ق.ظ
سلام نازنینم ممنونم که به وبم اومدین. وبتون خیلی عالی و پر محتواست .پست مربوط به نظر مولانا در باره زن و مرد خلیل جالب بود.
موفق و شادکام باشی عزیزم.
یکشنبه 7 اسفند 1390 10:41 ب.ظ
سلام عزیزم بیا اینجا هم یه سر بزن لطفا!!
یکشنبه 7 اسفند 1390 08:54 ب.ظ
سلام عزیزم ! خوشحال میشم یه بار دیگه به خوندنم بیای...
یکشنبه 7 اسفند 1390 08:20 ب.ظ
سلام ممنون که به وبلاگم سر زدی
یکشنبه 7 اسفند 1390 08:10 ب.ظ
سلام
وعده ی ما 12 اسفند
لبیکی به رهبر و امام زمانمان (عج)
بدرود
یکشنبه 7 اسفند 1390 05:50 ب.ظ
سلام عزیزم ممنون که اومدی عزیزم اگه با تبادل لینک موافقی منو به عنوان وبم لینک کن و خبرم کن تا زود لینک شی من از وبت خیلی خوشم اوده پس زود بیا
یکشنبه 7 اسفند 1390 03:54 ب.ظ
جغد بارون خورده ای تو کوچه فریاد میزنه
زیر دیوار بلندی یه نفر جون میکنه
کی میدونه تو دل تاریک شب چی میگذره
پای برده های شب اسیر زنجیر غمه
دلم از تاریکیها خسته شده
همه ی درها به روم بسته شده
من اسیر سایه های شب شدم
شب اسیر تور سرد اسمون
پا به پای سایه ها باید برم
همه شقه شقه تا دیگ جنون
دلم از تاریکیها خسته شده
همه ی درها به روم بسته شده
چراغ ستاره من رو به خاموشی میره
بین مرگ و زندگی اسیر شدم باز دوباره
تاریکی با پنجه های سردش از راه میرسه
توی خاک سرد قلبم بذر کینه می کاره
دلم از تاریکیها خسته شده
همه ی درها به روم بسته شده
مرغ شومی پشت دیوار دلم
خودشو این ور و اون ور میزنه
تو رگهای خسته ی سرد تنم
ترس مردن داره پر پر میزنه
دلم از تاریکیها خسته شده
همه ی درها به روم بسته شده
یکشنبه 7 اسفند 1390 03:23 ب.ظ
سلام صدف جان...
ممنون از دعوتت ببخشید دیر بهت سر میزنم..
یکشنبه 7 اسفند 1390 01:56 ب.ظ
آرام میرومـ . . .

آنچنان آرامـــ که ندانی کی* رفته* امـ !

اما وقتی* جایِ خالیــ ِ مرا ببینی * . . .

آنچنان سخت رفتهـ *ا م کهـ

تمام عمرزمانِ رفتنمـ را فراموشـ نکنیـ .


یکشنبه 7 اسفند 1390 01:56 ب.ظ
سلام. میخواستم ازت خواهش كنم اگر امكان داره به وبلاگم بیای و پست جدید رو بخونی و هر چی دوست داری بگی
منتظرم
یکشنبه 7 اسفند 1390 01:13 ب.ظ
سپاس

روزگــــار نبودنت را برایم دیکتــه میکنـــد
و نـــــمره من باز میشـــود صفـــــر
هــــــنــــــــوز...
نبودنت را یاد نگرفتـه ام ...
یکشنبه 7 اسفند 1390 11:38 ق.ظ
سلام صدف جان
ممنونم مطالب شما هم عالیه
شنبه 6 اسفند 1390 10:46 ب.ظ
جغد بارون خورده ای تو کوچه فریاد میزنه
زیر دیوار بلندی یه نفر جون میکنه
کی میدونه تو دل تاریک شب چی میگذره
پای برده های شب اسیر زنجیر غمه
دلم از تاریکیها خسته شده
همه ی درها به روم بسته شده
من اسیر سایه های شب شدم
شب اسیر تور سرد اسمون
پا به پای سایه ها باید برم
همه شقه شقه تا دیگ جنون
دلم از تاریکیها خسته شده
همه ی درها به روم بسته شده
چراغ ستاره من رو به خاموشی میره
بین مرگ و زندگی اسیر شدم باز دوباره
تاریکی با پنجه های سردش از راه میرسه
توی خاک سرد قلبم بذر کینه می کاره
دلم از تاریکیها خسته شده
همه ی درها به روم بسته شده
مرغ شومی پشت دیوار دلم
خودشو این ور و اون ور میزنه
تو رگهای خسته ی سرد تنم
ترس مردن داره پر پر میزنه
دلم از تاریکیها خسته شده
همه ی درها به روم بسته شده

شنبه 6 اسفند 1390 10:34 ب.ظ
سلام و خسته نباشید داستان زیبا و در عین حال اموزنده ای بود .موفق و شاد باشید و یا علی
شنبه 6 اسفند 1390 10:34 ب.ظ
سلام صدف جان.هم اسمت قشنگه هم وبلاگتممنون ازحضورگرمت وبایدبگم داستان بسیارزیبایی بود.موفق باشی...
شنبه 6 اسفند 1390 08:54 ب.ظ
عالی بود !

قهوه شویم
شنبه 6 اسفند 1390 05:37 ب.ظ

دوست عزیزامروز وبلاگم به روز شده منتظر حضور گرم شما عزیزان هستم یا حق
==============================================
شكست بیش از موفقیت آموزنده است؛ كسی كه هیچگاه اشتباه نمی كند، هرگز به جایی نمی رسد.((راكفلر))
==============================================
دوستان عزیز وبلاگ من فقط پنج شنبه ها به روز میشه دیگه مثل قبل نمی تونم به همه دوستان پیام بدم برای به روز کردن پس روز های پنج شنبه یادتون نره یاحق
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


نمایش نظرات 1 تا 30
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : صدف
پیوندها
نویسندگان
نظرسنجی
به نظر شما زن امروز چه فرقی با زن دیروز داره؟








جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :